دو شنبه 21 مرداد 1392برچسب:, :: 16:14 :: نويسنده : فافا
سلام به عشقم که تازه از سفر اومده و دوستای عزیزم باز این روزها درگیر امتحانام هستم و تا الانم از 150 صفحه کتابی که امتحان دارم 10 صفحه به زور خوندم اصلا حوصلم نمی گیره بخونم منم هر وقت همسری میره جایی بهونه گیر میشم بااینکه هر دقیقه پیش هم نیستیم اما میره مسافرت به این فکر میکنم که فاصله راهمون زیاد شده دلم ریش میشه اصلا دوست ندارم این فاصله ثابتی که بینمون هست زیاد بشه دلمون که همیشه پیش همه اما عادت کردم به این ثابت بودنا به این تو هوای هم نفس کشیدنا سرزمین پدر پدر همسری خیلی خیلی خیلی خوشگل رویایی هستش دقیقا همون شکلیه که من از زمان طفلک بودنم تصور میکردم اینجا زندگی کنم این چند روز که ما تو گرما داشتیم می پزیدیم به زور کولر سرپا بودیم فردا میخوام با عشقم بریم یه مسافرت یک روزه انقده خوشحالم از چند روز پیش برنامه ریزی کردم که چی ببرم چی بخوریم چه بازی هایی کنیم عشقنامه:وقتی گفتی همه اصرار دارن که بیشتر بمونید منم با اینکه دیگه طاقتم تموم شده بود دوست داشتم ببینمت گفتم بمون عزیزم اشکالی نداره هفته دیگه اومدید قرار میزاریم گفتی نه من میام تنهایی حتی اگه همه بخوان بمونن دیگه نمیتونم بمونم خانم بچه هام نیستن نظرات شما عزیزان:
اره این مسافرت ها بدجور دل ادم میگیره اگه پیش هم نباشید
![]() افرین به همسریت که زود اومده ![]() پاسخ:خیلی بله ما همچین همسر خوجلی داریم:-) همسری
![]() ساعت23:06---21 مرداد 1392
قربون اون قندایی که تو دلت آب شد بشم ، خوب مگه دروغ گفتم خانوم بچه هام اینجا بودن دلم طاقت نمی آورد بیشتر از این بمونم
![]() ![]() ![]() راستی گفتم بچه به خدا من همیشه به خانومی میگم اونقدی که تورو دوست دارم هیچ کیو دوست ندارم ولی می دونم ما دختر دار بشیم خانومی دخترمونو بیشتر از من دوست داره ![]() ![]() ![]() خدا نکنه نفسیم:-* نه تو همیشه برام با همه حتی عزیزترینام فرق داری گلم همینجا قول میدم همیشه تو رو بیشتر دوست داشته باشم بله ![]()
![]() |